ميرزا محمد حيدر دوغلات

664

تاريخ رشيدى ( فارسي )

ايسكار از برودت هوا بودن نيز متعسر شد . محمود را ناچار با ماريول فرستاده خود در زنگ ايسكار توقف نمودم كه چون محمود به سلامت به ماريول رسد بنده نيز با سورو متوجه شدم تا مگر وجه معيشتى به دست آيد . چون محمود به همانجا كه بر سر وى اسب لگد كرده بود رسيده است شب آنجا بود صباح به وقت سوار شدن سر خود را گشاده كه مرهم گذارد ، برودت هوا دماغ مجروح او را دريافته است معا غشى بر وى افتاده و بىخود شده است . نماز پيشين پيش بنده كس آمده و اين حال را انها كرد . به اشد مسارعت متوجه وى شدم . نيم شبى رسيدم بىخود بود و روز ديگر به خود آمد و شعور تمام پيدا كرد . روز ديگر به شعور بود ، روز سيوم هزيان گفتن گرفت . دوم 978 شب « 1 » مصاحبت احبار اشتياع نمود ، مصحوب ممتين ( 323 پ ) به راه انعدام روان گشت . رشيد سلطان كه مرا به جاى ديده بود تيغ ستم چون مژگان خوبان ستمكار به قتل عمّم و اولاد او ، جان و جگر را افگار كرده و جراحات آن به هيچ روى ، روى برنياورده بودند . ندانم كه اين فلك ناسازگار جفاكارى را به وى آموخته بود يا از وى آموخته بود . بيت : آن جفا پيشه كه صد داغ جفا سوخته بود * يا رب اين جور و جفا را ز كه آموخته بود بر سر آن جراحات داغ‌هاى آتش بار چون كواكب سيار نهاد . با داغ‌هاى سياره آتش بار كه بر تن اوست سوزش ندارد كه بر جراحات تيغ ستم بيوفايى داغ‌هاى آلام عبد اللّه را نهاد و بر سر آن جراحت تراشيده داغ‌ها را خراشيد ، نمك تازه بر آن پاشيد . بيت : مرا خود دل دردمند است و ريش * تو نيزم نمك بر جراحت مبيش نه تطاول دستى كه به گريبان او رسد و نه فرياد رسى كه ستم او را پرسد . نظم : فرياد و فغان ز دستت اى چرخ فلك * نى اهل وفاشناسى نه حق نمك

--> ( 1 ) . نگ : دو شب بعد درگذشت .